اسماعيل الجرجاني ( زين الدين )

209

خُفى علائى ( خف علائى يا الخفية العلائية ) ( فارسى )

علاج فصد باسليق ، و از همه تيزي و شوري و تلخى پرهيز كردن ، و كشكاب و شراب بنفشه خوردن 13 . و اگر با بول خون سوزش و حرارت نباشد ، بگيرند : قطراساليون 14 و تخم كرفس و فو 15 و مو 16 و راسن و تخم خيار 17 و خيار و تخم بادرنگ و تخم خربوزه و تخم كدو بكوبند و به ميفختج 18 بسرشند ، شربتى دو درمسنگ ، با ماء العسل يا ماء الشعير و جلغوزه 19 و تخم خيار و تخم خربوزه راستا راست و اندر ميپخته بسرشند ، سوزش و قروح را سود دارد ، و قرصي كه با خون آمدن باز دارد ، و اقراص كاكنج ، قروح را و سوزش را سود دارد . ذيابيطس اين علتي است كه مردم از آب صبر نتوانند كرد و در حال كه خورد ، زود بيرون آيد ، رنگ ناگردانيده و سبب آن ، گرم شدن مزاج " كليه " باشد . علامتها تشنگى و بىصبرى از آب ، و بيرون آمدن آب در حال كه خورده شود ، هنوز رنگ ناگردانيده . علاج ( 1 / 242 ) آب انار و آب تخم خرفه و شراب غوره و خشخاش 20 ، و در شب به وقت خواب ، بزرقطونا اندر خيار ترش و اقراص طباشير مكرفه 21 و سركه 22 و گلاب و روغن گل اندر موضع " كليه " مالند ، و ضماد از پست 23 جو و آبى كوفته و برگ بيد تر و برگ مورد تر كوفته بر نهادن ، و اگر اين برگها نباشد ، صندل سرخ و صندل سفيد و فوفل و اندكى كافور ، به گلاب سوده و قطره اي سركه برچكانيده و طلي كنند ، و طعام ، دوغ ترش و مزوره ماش مقشر با اسفاناخ و مزوره كشك جو و غوره و نيشو 24 و مانند آن دهند ، و سيب ترش و زردآلو ترش و خرماى هندى و طفشيل از عدس مقشر با آب غوره و مانند آن دهند . عسر البول باز گرفتن بول را " اسر " ( احتباس بول Suppression of urine / ‹ شليمر ) گويند و دشوار آمدن بول را " عسر " گويند . و اسباب آن ، يا زخمي و سقطي 25 باشد و ضعف و قوت واقعه 26 ، يا باذى غليظ يا چيزى اندر مجرى بول گرفته شود ، چون سنگي يا خون فسرده . علاج آن اگر سبب ، زخمي و سقطي 27 باشد ، رگ باسليق بزند ، و در آب زن فاتر نشاندن ، و روغن گل ماليدن 28 . و اگر حرارتي با وى باشد ، آب عنب الثعلب و آب تخم خرفه دهند ، و به حقنه نرم ، استفراغ كنند . و اگر سنگي باشد و بر مجري بول مانده باشد ، علاج آن در جايگاه آن ياد كرده آيد . و اگر خون فسرده اندروه 29 كدر آيد ، شب يماني اندر سركه 30 كنند ، يك شبانروز بپالايند ، و شكر برافكنند و قوام دهند ، و هر بامداد بدهند ، و داروها كه سنگ از " مثانه " بريزاند ،